OnlineUser

Yazılmalıdır
یوللار آیریجیندا هاچالانمیشام *دره دن قورخموشام دوزو دانمیشام
نویسندگان
تانرینین آدینانان آذربایجان بایراقی ییخیلان دییر.

مناطق فارسی زبان چه امکاناتی دارند که ما آذربایجانی ها نداریم؟


خوانندگان عزیز لطفا پاسخهای خودتون را در قسمت نظرات اعلام کنید.

بعد از دو ماه نظرات به صورت علنی نمایش داده می شوند.

با تشکر، مدیریت وبلاگ

 

 





[ پنجشنبه 28 مهر 1390 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ آراز گئجه لر ]
نظرات

آذربایجان جنوبی با جهنم نمک و سونامی مرگی که ارمغان فاشیستها می باشد، رودررو مانده است!

نقل یک خاطره:

 

مکان: اردبیل- چهارراه سرچشمه

زمان: ششم خرداد سال 1385- حوالی عصر

به رغم برگزاری تظاهرات دولتی در محکومیت فرمایشی روزنامه ایران و تهدید اهالی شهر از سوی لباس شخصیها، هویت طلبان شهر با هدایت عباس لسانی موج موج وارد خیابانها شده اند و با مشتهای گره کرده و قدمهای استوار، در حال  پیمودن مسیر تظاهرات و محکوم کردن فاشیزم و آپارتاید در ایران و به ویژه اقدام روزنامه رسمی دولت در سوسک خطاب کردن عموم تورکها و بالاخص ملت تورک آذربایجان هستند. در همین هنگام یکی از فعالین در میان ازدحام جمعیت متوجه کودک ده- یازده ساله ای می شود که با تمام قوایش علیه شوونیزم فریاد می زند.

نزدیکش می شود و با صورتی نگران به وی می گوید:

-          جانیم، سن ندن بورایا گلیبسن. بیلمیرسن بوراسی چوخ خطرلیدیر. سنین یاشین هله چوخ آزدیر. منجه سنه هر ندن اول، درس اوخوماق، گزمک، دولانماق و بئله جه دونیادا غمسیز غمسیز یاشاماق لازیمدیر. گئت ائوه جانیم- جیگریم. سنه ده بیر گون بو خیابانلاردا نوبت چاتار!

-          یوخ عمی جان. بئله دئمه سن آلله. بو ناموس مسئله سیدیر. من گلمه دن قاباق شهادت غسلی ائله میشم!

جمعیت موج می زند و این کودک را از فعال هویت طلب مذکور جدا میکند.

 

آنچه که خواندید حکایتی واقعی از قیام اردبیل علیه حکومت آپارتاید در بهار سال 1385 است. همان سالی که تقریبا اهالی سراسر آذربایجان، بخصوص در شهرهای اورمیه، سولدوز، مشکین شهر، تبریز، اردبیل، کلیبر، اهر، زنجان و... به پا خاستند.

در این سلسله قیامهای ضد فاشیستی دهها تن شهید، صدها نفر مجروح، و هزاران جوان و نوجوان اسیر زندانهای مخوف آپارتاید شدند. چه جوانانی که همچون وحید داورپناه چشمهای خود را فدای آذربایجان نمودند، چه مادرانی که همچون سیاره رشت بری قلبشان را برای آذربایجان هدیه دادند و چه جوانانی که همانند بهزاد صبوحی نژاد جنازه شکنجه شده اشان در شاه گولی تبریز یافت شد.

در حال حاضر نیزدهها تن از بهترین فرزندان ستارخان، از جمله سعید متین پور، سعید مغانلی، سعید نعیمی، آیدین مغانلی،... در زندانهای اپارتاید در اسارت به سر می برند.

آنچه که آنروز ملت آذربایجان را وارد خیابانها نمود، مسئله دفاع از ناموس وطن و نیز مبارزه با رژیم و سیستمی بود که آذربایجان را کاردی در پهلوی ایران می دانست و می داند.

سوسک خطاب شدن ملت آذربایجان و ارایه یازده تئوری خفت بار در روزنامه ایران برای امحای نسل ملت آذربایجان، امروزه بیش از همه در فاز زیست محیطی و در قالب خشکانیده شدن دریاچه اورمیه، خشکانیده شدن تالاب انزلی، آلودگی شدید دریای خزر، آلودگی شدید رود ارس، پاشیده شدن غبار مسموم کارخانجات صنعتی در انگوران زنجان، مس سونگون، آلودگی حومه شهرهای مراغه و تیکان تپه، کاهش سریع وسعت مراتع در سراسر آذربایجان، انهدام تدریجی مناطق جنگلی بخصوص در ارسباران، آلودگی شدید هوای تبریز، اراک،... براحتی می توان مشاهده کرد.

آنچه که در شرف وقوع است طبیعت کشی بسیار مهلکی است که تمام آذربایجان را هدف گرفته و به مراتب کشنده تر و خطرناکتر از نسل کشی است. هدف انهدام تمامی آذربایجان است.

خشکانیده شدن دریاچه اورمیه یک سناریوی از پیش طراحی شده برای محو آذربایجان جنوبی است. آذربایجانی که به مرحله بسیار حساسی از بیداری ملی و هوشیاری اجتماعی رسیده و می تواند با حرکت بسوی آرمانهای ملی خود نه تنها تاریخ ایران بلکه خاورمیانه و جهان را تغییر دهد.

همین امر سبب شده تا دست کم از دو دهه قبل، تلاش خزنده ای از سوی فاشیستهای داخلی و مشابه بین المللی آنها در راستای فلج کردن آذربایجان جنوبی به عمل اید. آنها متوجه شده اند که هیچ چیز جلودار ملت پر توان، جسور، بیدار و اینده نگر آذربایجان نیست. به زعم آنها ویران کردن خانه آذربایجان تنها راه مهار ملت آذربایجان است.

یک دانش آموز دبیرستانی هم می داند که ریختن سنگ و خاک در آب دریاچه اورمیه و ایجاد جاده بر روی این دریاچه جهت احداث پل چقدر احمقانه و ابلهانه می باشد، از سوی دیگر یک دانشجوی سال اول مدیریت آب و آبخیزداری بخوبی می داند که بنای سدهای غیر کارشناسانه چه بلائی می تواند سر یک حوضچه آبریز بیاورد، همچنین یک دانشجوی پزشکی می داند که وارد شدن ذرات نمک در آب و خاک و باد چه تاثیر کشنده ای در حیات طبیعی دارد و نهایت اینکه یک چوپان هم می داند که اگر آب سدها باز شود، رودهای خروشان منطقه قادرند دریاچه اورمیه را مجددا پر آب کنند.

اما چرا همه آنچه را که دیگران در سطح اطلاعات عمومی می دانند حکومت تهران نمی داند؟!

حتما می داند. ممکن نیست که نداند. مسئله مسئله ارسال فضا پیما به ماه و مریخ نیست، مسئله بسیار ساده است.

 شیر آب را باز کنید تا آب جاری شود.

آتا سؤزو:

یاتانی راحات اویاتماق اولار، اؤزونو یوخویا وورانی هئچ اویاتماق اولماز!

فاجعه ای که در آذربایجان جنوبی در حال کلید خوردن است قبلا در دریاچه های آرال در حد فاصل اوزبکیستان و قازاقیستان و نیز لوپنور در تورکستان شرقی از سوی دو رژیم دیکتاتوری شوروی و چین تجروبه شده است. نتایج کشنده این فجایع تکان دهنده می باشد.

اما با توجه به اینکه شمال غرب ایران از  پرجمعیت ترین و حاصلخیزترین مناطق این کشور محسوب می شود و نیز باتوجه به اینکه در بستر دریاچه اورمیه 10 میلیارد تن نمک همچون بمب اتمی ساعتی ای منتظر انفجار می باشد، نتایج خشک شدن دریاچه اورمیه فوق فاجعه خواهد بود.

میزان بی اعتنائی حکومت ایران را طی 15 سال به این فاجعه زیست محیطی براحتی می توان مشاهده کرد.

 در دو تجمعات مردمی سیزده فرودینهای گذشته هزاران تن به دفاع از دریاچه اورمیه پرداختند. رفتار دولت ایران با مدافعان محیط زیست آذربایجان و بخصوص دریاچه اورمیه همانند رفتار یک زندانبان با زندانی بود.

چرا آن همه طومار و نامه و تجمع اعتراض آمیز داخلی و خارجی نادیده گرفته شده است. چرا هرچه می گویند فقط باد هواست و هیچ اقدامی در مقام عمل مشاهده نمیشود؟!

از طرفی دیگر جملات اخیر و فاشیستی نمایندگان بجنورد و فارسان نیز در حین رد طرح دو فوریت لایحه دریاچه اورمیه انعکاس افکار فاشیستی این جماعت و آن حکومت در بریدن شاهرگ حیات آذربایجان می باشد.

یقین داشته باشیم که مرکز، هیچ کاری نخواهد کرد. چرا که شوونیزم به رغم همه ادعاهای دهن پرکن ناسیونالیستی و ایران محورش، منتظر مرگ بیمار بدحال دریاچه اورمیه، انتشار نمک و برپائی مجلس ترحیم و تعزیه و به اصطلاح "فدایت شوم" برای آذربایجان است.

ای آنهایی که می گفتید "اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم".... کجائید؟!

ای آنهایی که مزورانه آذربایجان غربی را سرزمین اکراد می دانید، چرا حتی یک جمله از شما در خصوص نجات دریاچه اورمیه شنیده نشده است!

ای آنانیکه خود را سبز می دانید و جنبشتان را راس اصلاح طلبی ایران... بفرمائید که چرا خاموشید؟!

به نظر می رسد که فاشیزم به آخر خط رسیده و همچون زنگی مستی تیغ در دست گرفته و بر روی دریاچه اورمیه و در واقع شاهرگ حیات آذربایجان قرار داده است. فراموش نکنیم که این فاشیزم، هم حکومتی است و هم غیر حکومتی.  

در این منطقه نزدیک به چهل سد و بند یا احداث شده یا در شرف احداث است. حقیقتا آنچه که در حوضه ابریز دریاچه اورمیه در حال وقوع است توطئه ای جنون آمیز برای نابودی آذربایجان است. این کار به مانند فرو کردن نیزه از درون شکم، برای کشتن فردی است که در پشت وی قرار دارد.

از هم اکنون باران نمک در بخشهای شرقی و جنوب شرقی دریاچه اورمیه شروع شده و برخی از روستاهای مجاور دریاچه، در معرض غبار مرگ و کوچ اجباری قرار گرفته اند. بر اساس گفته های مسئولین رسمی،  60 درصد دریاچه ای که روزی یکی از زیباترین مناطق جهان بود و در لیست مناطق حفاظت شده بین المللی قرار دارد بصورت باورنکردنی ای خشک شده است. باغها و اراضی کشاورزی خشک شده و اب شرب منطقه بتدریج در حال شور شدن است. آرتیمیای دریاچه ناپدید شده و هیچ حیوان و پرنده بومی و یا مهاجری قابل مشاهده نیست. حتی می توان مسافت بین جزیره ها را با اتومبیل و بر روی جهنمی از نمک پیمود. این سرنوشت تمامی آذربایجان طی چند دهه است.

هرگز و هرگز و هرگز نمی توان لحظه ای سکوت کرد.

رسما بصورت وقیحانه ای مدعی هستند که خشکسالی و یا تغییرات اقلیمی سبب این فاجعه شده است. این در حالی است که دریاچه های خواهر دریاچه اورمیه یعنی گویجه گول در ارمنستان و وان در تورکیه که از نظر جغرافیائی هم اقلیم یکدیگرند شاداب و پرابند.

سکوت در چنینی شرایطی، از جانب هرکس که باشد ذره ای توجیه ندارد و بصورت قطع مساوی با خیانت است.

شاید بتوان گفت که آذربایجان در طول حیات خود اکنون با بدترین، خطرناکترین و مهلکترین فاجعه خود روبرو شده است.

شاید بتوان گفت که در طول زمان، ناموس وطن تا این حد تحت مخاطره قرار نگرفته بود.

شاید بتوان گفت که طی اعصار گذشته آذربایجان تا به این حد نیازمند کمک اضطراری نبوده است.

شاید بتوان گفت که تقویم آذربایجان، هرگز شاهد توطئه وحشتناکی چون امروز نبوده است.

سکون و سکوت حاکم بر جامعه را با قدرت و قوت فرو بشکنیم.

هنوز دیر نشده است.

تسلیم تبلیغات فاشیتها نشویم.

اگر قلبها، قلمها و قدمهای خود را متحد کنیم می توانیم مجددا دریاچه اورمیه، این چشم زیبای آذربایجان را از خطر کور شدن نجات دهیم.

 

آذربایجان، منیم باختسیز آنام اوی...

آذربایجان هامیمیزی وظیفه باشینا چاغیریر.

گلین یولا چیخمادان قاباق، شهادت غسلی ائدک!

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:27 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

حسنی امام جمعه اورمیه امروز ,معترضان به وضعیت بحرانی دریاچه اورمیه را صیهونیست خواند !!!


[http://www.aparat.com/v/cf159d1ab8cb3bdca49a98990980de21204676]





[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:21 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

چگونه خواست حقوق برابر برای جوامع غیرفارس کشور را به دریاچه خون تبدیل می کند؟- واحید قاراباغلی

 

هدف این مقاله این نیست که بگوید ائتنیک های غیرفارس در ایران بایستی دولت خود را داشته باشند یا نه. بلکه هدف از نوشته تلاشی است برای تجزیه و تحلیل راه ها و ابزارهای اجرایی که ایدئولوژی دولتی برای سرکوب جوامع غیرفارس در ایران جهت انکار هویت و موجودیت آنها بکار میگیرد.
اکثر روشنفکران ایرانی در موضوعات و موارد مختلف از حکومت انتقاد می کنند، ولی وقتی موضوع
مسأله ائتنیک ها مطرح می شود یا سکوت می کنند و یا دقیقاٌ از موضع پان ایرانیستی سعی در ترساندن ائتنیک های غیرفارس دارند.

اینان می گویند "مشکل ما در ایران حکومت دیکتاتوریست و ما تبعیض ائتنیکی نداریم، شرایط کنونی برای ائتنیک ها خوب است، دیگر زیادتر از این را نخواهید، وگرنه کشور به دریاچه خون تبدیل می شود". تفسیر این استدلال به هر نوعی، یک گفتمان پان ایرانیستی است.
جوابی به این سوال داده نمیشود که به چه دلیل تعلق غیرفارس هائی چون آذربایجانیها به جامعه خود و خواست حقوق ابتدائی و ملی اشان کشور را به دریاچه خون تبدیل می کند. آیا بجای این حرفهای تشویش کننده درست تر نیست که در اصل دولتی را که حقوق طبیعی آنها را غصب کرده به چالش کشید؟

عدم انتقاد این روشنفکران از دولت و ایدئولوژی رسمی آن در این خصوص و ترساندن ائتنیک هایی که حقوق طبیعی خود را طلب می کنند و خواستن از آنها برای صرف نظر از این حق اشان نگرشی نژاد پرستانه و استعمارگرانه است.
اکثر روشنفکران ایرانی که مخالف فدرالیسم و یا استقلال هستند بیشتر بر این نکته تمرکز دارند که:

"تقسیم بر اساس قومیت، منجر به قتل و عام در کشور می شود و جهان دیگر به بوجود آمدن دولت-ملت اجازه نمی دهد."

استدلال دیگر اینها مبنی بر اینکه " جهان دیگر به بوجود آمدن ملت -دولت اجازه نمی دهد" نیز از اساس نادرست است. این؛ موضعی است که روشنفکران ایرانی برای منحرف و مغتشش کردن ذهن ائتنیک های غیر فارس در ایران اتخاذ می کنند.

در همین سال گذشته در ۲۰۱۱، شاهد این بودیم که جنوب سودان دولت مستقل خود را برپا کرد. مونته نگرو و کوزوو نیز چند سال قبل از صربستان جدا شدند و دولت مستقل خود را ایجاد کردند. جدایی اریتره از اتیوپی و ایجاد کشور مستقل آن حتی ۲۰ ساله هم نشده است.

همین را نیز شاهدیم که جامعه بین المللی در تلاشی روز افزون برای استقلال اعراب فلسطین از حاکمیت اسرائیل و ایجاد دولت مستقل خود است. از این امر، هم ایران، هم کشورهای عربی و هم کشورهای اروپایی حمایت می کنند.

در بازیهای المپیک ۲۰۰۴ آتن ۲۰۱ کشور اشتراک داشت. در حالی که در بازیهای ٢٠٠٨ پکن، ۲۰۴ دولت شرکت کرد. در بازیهای المپیک امسال لندن (۲۰۱۲)، احتمالا"کشورهای بیشتری حضور خواهند یافت. این واقعیتها کجا و ادعای اینکه " جهان دیگر به بوجود آمدن ملت دولت اجازه نمی دهد " کجا!

در حال حاضر تعداد ۲۰۸ دولت مستقل وجود دارد که از آن ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد است. بیش از ۴۰ عضو کمتر از یک میلیون نفر جمعیت دارند. در میان اینها دولت هایی به چشم میخورند که حتی جمعیت شان کمتر از هزارنفر است. مانند کشورهایی چون بحرین، قطر، جیبوتی، با کمتر از یک میلیون جمعیت.

در شورای ۴۷ عضوی اروپا، آندورا، سان مارینو، موناکو، لیختن اشتاین دولتهایی هستند که جمعیتی بین سی هزار و چهل هزار دارند و عضو سازمان ملل متحد هم هستند. در اتحادیه ۲۷ عضوی اروپا جمعیت لوکزامبورگ، مالت، قبرس زیر یک میلیون است. لوکزامبورگ و مالت در حدود نیم میلیون جمعیت دارند. در قبرس؛ جمع یونانیها و ترکها هنوز به یک میلیون هم نمی رسد. در اتحادیه اروپا، کشورهایی چون اسلوانیا، اسلاوکی، استونیا، لئتونیا ممالکی هستند که ۲-۳ میلیون جمعیت دارند.

اینها را اگر با وضعیت ترکان در ایران مقایسه کنیم نتایج اسفناکی بدست میاید. با جمعیتی بالغ بر بیست میلیون نفر در ایران، آنها حتی از داشتن حکومت محلی هم محروم میباشند. همین مساله در مورد دیگر ائتنیکهای غیرفارس نیز صادق است.

در مقایسه جمعیت ترکها در ایران با کشورهای عضو اتحادیه اروپا، تنها کشورهای آلمان، فرانسه، ایتالیا، انگلیس، و فرانسه جمعیتی بیش از ترکان ایران را دارند. جمعیت ۱۲ عضو دیگر این اتحادیه، چون بلژیک، هلند، دانمارک، یونان، پرتغال، ایرلند، بلغارستان، رومانی، اتریش، مجارستان، سوئد، فنلاند و چک نصف جمعیت ترکها در ایران و در مورد بعضی از آنها حتی یک سوم هم نیست. جالب است که عرض جغرافیایی برخی از این کشورها به اندازه یکی از استانهای آذربایجانی هم نمیرسد.

آقای اکبر گنجی در چهار نوشته ای که اخیرا" در خصوص مساله ملی در ایران منتشر کرده با احساس به خطر افتادن "تمامیت ارضی" ایران، ضمن زدن حرف های پان ایرانیستی توام با ادعای اومانیستی با ترفندهای مختلفی سعی بر این داشته تا استقلال ائتنیک های غیر فارس را غیرممکن جلوه دهد. یکی از استدلال های وی اینست که گویا "اکثریت مردم کشورهای موجود جهان براین نظرند که مردم یک منطقه نمی توانند درباره ی جدا کردن بخشی از قلمرو کشور "به تنهایی" تصمیم بگیرند، بلکه "کل مردم کشور" باید در این تصمیم گیری مشارکت داشته باشند، چون کشور ملک مشاع همه ی مردم یک سرزمین است(کردستان همان قدر به خراسانی ها تعلق دارد، که خراسان به کردستانی ها. خوزستان همان قدر به تبریزی ها تعلق دارد، که تبریز به خوزستانی ها).

ممکن است کسی بگوید این نظریه ناموجه است، اما ناموجه بودن یک موضوع است و وجود اعتقاد به این مدعا موضوعی دیگر. براساس همین رویکرد، با جدایی طلبان برخورد خواهند کرد. به گمان اینها، همان گونه که لغو تابعیت یک اقلیت و اخراج همه ی آنها از کشور عملی ناموجه و نقض حقوق بشر است، تجزیه ی یک سویه ی کشور هم ناموجه است."

البته این استدلال همه پان ایرانیستهایی هست که میخواهند با ترفندهای مختلفی سعی کنند تا تشکیل دولت و استقلال ائتنیک های غیر فارس را غیرممکن جلوه دهند. نگاهی به آنچه که در سطح جهانی میگذارد به صورت روشن نشان میدهد، که ملاک رای مردم ساکن آن منطقه است نه نظر مناطقی که به دلیل روابط سلطه گرانه ی خود طبیعتا خود مانع تحقق مسیر جدائی میشوند. بطور مشخص، استقلال سودان جنوبی با رای مردم آن بخش در سال گذشته عملی شد. در موقع رفراندوم کبک در کانادا نیز تنها اهالی کبک بودند که در رفراندوم شرکت کردند و باز این مردم ایرلند شمالی خواهند بود که قرار است در سال ۲۰۱۴ در خصوص موضوع استقلال و یا ماندن در ترکیب کشور انگلستان ابراز نظر کنند.

روشنفکران و فعالان مدنی ایرانی همواره می پرسند چرا حرکت های ملی راه حلی به جز استقلال در پیش نمی گیرد؟ به نظر نگارنده این پرسشی درست و راهبردی نیست چرا که سوال اساسی باید این گونه باشد:

"چرا ایران و جامعه روشنفکری آن سیستمی دموکراتیک ارائه و ایجاد نمی کنند؟"

روشنفکران ایرانی به جای اینکه در مبارزات ضد استعماری و ضد نژاد پرستانه ائنیک های غیرفارس با آنها هم گام باشند، از نتایج به بار آمده در نتیجه ی این استعمار و تبعیض ها برای ادامه حیات ایدئولوژی های تمامیت خواهانه خود سود می جویند. آنها، نه تنها از دولتی که به جوامع غیرفارس ظلم می کند، از سیاست های تبعیض آمیز و ایدئولوژی رسمی آن کوچکترین انتقادی نمی کنند بلکه پا را فراتر نهاده و مطالبات بحق و حقوق مسلم جوامع ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن را مورد انتقاد قرارداده و گاها انکار میکنند! این روشنفکران به نمایندگی از دولت، جوامع غیرفارس را ترسانده و در مورد هرگونه خواست حقوقی فراتر از حقوق فردی هشدار می دهند!

مشکل هم دقیقاً در ایتجا گره می خورد که در مقابل خواست های طبیعی، بحق، حقوقی، عدالت طلبانه و آزادیحواهانه گفته می شود "کشور را به دریاچه خون تبدیل می کند" !
آیا اکنون زمان نقد آن ایدئولوژی رسمی و غیر دموکرات نرسیده است؟ چگونه است که با مطالبه ی حقوق طبعیی، دریا چه های خون بوجود می آید؟ اینها سوالاتی هستند که امثال آقای اکبر گنجی باید از خود بپرسند.

عدم به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت برای جوامع غیرفارس، و گفتن اینکه "من لزوما" این ائتنیک ها را اداره خواهم کرد" ذهنیتی است که بر اساس آن ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر، بدهکار به جامعه فارس شمارده می شوند".
آنچه که در ایران امروز مهم و ضروری است، آماده سازی
فکری محیط اجتماعی و سیاسی آزاد برای این جوامع جهت تعیین فردای آزاد خود است. این حق جوامع غیر فارس است که انتخاب کنند در ترکیب کدام کشور بمانند و یا چه نوع نظام سیاسی را تاسیس کنند. و دخالت در این امر و تلاش برای ایفای نقش برادر بزرگ تر تلاشی بیهوده و دخالتی نادرست است.

 

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:14 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]
انتقال افسانه توقیر به زندان مرکزی تبریز


اؤیرنجی: بنا به اخبار واصله از تبریز ظهر امروز (2خرداد 91) و حوالی ساعت 14:30 افسانه توقیر فعال دانشجویی و مدنی آزربایجانی و عضو كانون آزربایجان شناسی دانشگاه تبریز به زندان مرکزی تبریز انتقال داده شده است.

لازم به ذکر است خانواده های اکبر مهاجر و محمد اسکندرزاده از دیگر بازداشت شدگان در ساختمان پلیس امنیت واقع در خیابان صائب تبریزی  همچنان در بلاتکلیفی و در پی دریافت خبری از این عزیزان هستند.





[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:13 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

اؤیرنجی: بنا بر خبرهای دریافتی از اورمیه تا این لحظه، اسامی تعدادی از دستگیر شدگان اعتراضات یک خرداد در اورمیه به شرح زیر است:

عسکر خانیاری:دانشجوی دانشگاه غیر انتفاعی صبای اورمیه

حمید نقودی:دانشجوی برق دانشگاه آزاد سمای اورمیه

مهرداد رها:دانشجوی کشاورزی دانشگاه اورمیه

روح الله خانی:دانشجوی رشته معماری دانشگاه آزاد سما اورمیه

مهران کشاورز:سرباز

 

همچنین سایت ها ی حرکت ملی آزربایجان خبر دستگیری مهندس اسرافیل امیدی در اورمیه را نیز تایید کرده اند.

برگرفته از اویرنجی




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

نیروهای امنیتی در آزربایجان از اعتراضات دیروز مردم قهرمان تورک به هراس افتاده و از شکل گیری و تداوم اعتراضات و گسترش دامنه ی آن به رعب و وحشت افتاده اند. مسئولین که از تداوم اعتراضات مردم آزربایجان درهراسند، سعی می کنند با اشکال مختلف از جمله جمع آوری ماهواره ها جلوی اطلاع رسانی را بگیرند. غافل از اینکه امروزه با توجه به رشد شعور ملی و سیاسی در تورکها و قدرت تشخیص و تصمیم گیری آنها در مسائل آزربایجان، هر تورک به تنهایی امروزه نقش یک خبرنگار، کانال تلویزیونی و ... را ایفا کند.

نیروهای امنیتی در تازه ترین اقدام خود، امروز 2 خرداد یعنی یک روز بعد از اعتراضات سالگرد 1خرداد، اقدام به جمع آوری ماهواره ها توام با یورش به خانه ی مردم و ایجاد رعب و وحشت نموده است که با مقاومت جانانه ی مردم در تبریز روبرو شده است.

از جمله مناطقی که رژیم به آنجا هجوم برده است، می توان به ولیعصر، حکیم نظامی، گلپارک و باغمیشه اشاره کرد. تصاویر زیر نمونه ای از توحش رژیم ارتجاعی و عقب افتاده ی فارس را در مناطق آزربایجان نشان می دهد.

برگرفته از ساوالان پورت




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]


گزارش تلویزیون بی بی سی از تجمعات آذربایجانیها در اعتراض به خشکاندن دریاچه ارومیه


http://www.youtube.com/watch?v=T4UWn9-5Hso




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:08 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

مای آیینین 19  آلمانیانین کولن شهرینده ،چوخ سایدا یوردداشیمیزین قاتیلیمی ایله ،بیر خورداد قیامینین ایل دونومو قئید اولوندی، مراسیم شهیدلریمیزه سایقی دوروشو ایله  رسمییت تاپدی ،ایلک اونجه فاخته زمانی خانیم چیخیش ائتدی،وایکی موضوع اوزه رینده دانیشیق آپاردی

 1- گونئی آذربایحان اینسان حاقلاری پوزونتولاری و 2-اولوسلار آراسی توپلوما سه سله مه یین یوللاری

 سونرا آذرخش بئی گونئی آذربایجان سوسیال دئموکرات پارتی سینین سوزجوسو چیحیش اتدی ، آردیننان سیف الدین حاتملوئی بئی سوز آلیب و خورداد قیامی حقینده اوز گوروش لرینی پایلاشدی

 

قیسا بیر آرادان سونرا ایشتراکچیلار، چیخیش ائده ن لره سورولار وئریب و اونلاردا صمیمی بیر شکیلده جواب وئردیکدن سونرا توپلانتی سونا چاتدی

آذربایجان کولتور اوجاغی /کولن

19.05.2012
 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:07 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

در درگیریهایی که دیروز از ساعت ۷ عصر تا پاسی از شب در این دوشهر ادامه داشت، دهها تن بازداشت و شمار نامعلومی از تظاهرات کنندگان نیز مجروح شده اند

 گزارشهای رسیده از شهرهای ارومیه و تبریز حاکی از آن است که عصر روز گذشته، باردیگر صدها تن از طرفداران محیط زیست آذربایجانی با حضور در خیابانهای اصلی این دو شهر با سردادن شعارهایی، خواستار حفاظت از محیط زیست آذربایجان بخصوص دریاچه ارومیه شدند.

 این تجمعات که از سوی مسئولین هر دوشهر غیر قانونی اعلام شده بود، با برخورد نیروهای پلیس مواجه گردید.

 شاهدان عینی از وقوع درگیری میان تظاهرات کنندگان و نیز نیروهای پلیس و ضد شورش در مناطق مرکزی این دوشهر بخصوص شهر ارومیه خبر می دهند.

 گفته می شود که نیروهای ضد شورش با استفاده از ماشینهای رنگ پاش، باتوم و گاز اشک آور اقدام به متفرق کردن تظاهرات کنندگان در شهر ارومیه نموده اند.

 شاهدان عینی می گویند در درگیریهایی که دیروز از ساعت ۷ عصر تا پاسی از شب در این دوشهر ادامه داشته، دهها تن بازداشت و شمار نامعلومی از تظاهرات کنندگان نیز مجروح شده اند.

 همچنین حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه با انتشار بیانیه ای ضمن حمایت از موضوع صیانت از دریاچه ارومیه، تظاهرات کنندگان را افرادی دانسته که از جمهوری آذربایجان و نیز اسرائیل دستور می گیرند.

 این سومین باری است که شهرهای آذربایجان، بخصوص ارومیه و تبریز شاهد برگزاری چنین تظاهراتی در دفاع از محیط زیست منطقه می شود.

 دریاچه ارومیه از اواسط دهه ۹۰ میلادی آغاز به خشک شدن کرده است.

 تاکنون ٦٥ درصد از این دریاچه به نمک زار تبدیل شده است.

 بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که این خشک شدن ناشی از احداث سدهایی است که بصورت غیر کارشناسانه بر مسیر رودخانه های منتهی به این دریاچه ساخته شده اند.

 تاکنون طرحهای زیادی با بودجه های کلان، از سوی حکومت ایران، برای نجات این دریاچه که حاوی میلیاردها تن نمک می باشد ارایه شده است.

 اعتراض دیگر مردم بومی منطقه، عدم اجرایی شدن این طرحها و تداوم خشک شدن دریاچه اورمیه است.

 نمایندگان شهرهای اطراف دریاچه ارومیه، بارها در مجلس ایران تذکر داده اند که در صورت خشک شدن دریاچه ارومیه، نمک موجود در بستر این دریاچه، زندگی میلیونها انسانها و نیز همه گونه های زیستی را دچار مخاطره خواهد کرد.

 تی آر تی : تبریز و اورمو شهرلرینده چئوره‌جیلر اعتراض گؤستریلری دوزنله‌دی

تبریز سسی : دونن آخشام ۲۰۱۲-جی ایلین می آیی‌نین۲۱-ده (۱۳۹۱-جی ایلین خرداد آیی‌نین ۱-ی) ایرانین قوزئی باتی بؤلگه‌سینده اولان دوغو آذربایجانین مرکزی تبریز و باتی آذربایجانین مرکزی اورمودا، اورمو گؤلونون قوروماسینا اعتراض گوستریلری گئچیریلدی.

 چئوره یانداشلاری گؤستریچیلر بو ایکی شهرین مرکزی خیاوانلاریندا چئوره‌نین اؤزللیکله اورمو گؤلونون قورونماسی قونوسوندا شعارلار وئریبلر.

 گلن خبرلره گؤره گؤستریلرده چئوره‌جیلر و پولیس آراسیندا چاتیشما باش وئریب. اؤزللیکله اورمودا چئوره‌جیلر شهرین مختلیف یئرلرینده میتینگلر کئچیردیکلری سیرادا پولیسلرله گؤستریچیلر آراسیندا اولان چاتیشما داها شیدّتلی اولوب.

 وئریلن بیلگیلره گؤره ۱۰۰-دن چوخ گؤستریجی توتوقلانیب و بیر چوخ گؤستریجی ده یارالانیبدیر.

 بو اعتراض گؤستریلرینه توپلومون هر قیسمیندن اوزللیکله قادینلار و قیزلارین قاتیلیمی دا گلن خبرلر آراسیندا.

 دیگر طرفدن بو باغلامدا تبریزین آبرسان دؤردیولوندا جیدی اعتراض گؤستریلری کئچیریلیب. اعتیراضچیلاردان بیر چوخو دا بیلینمه‌ین شخصلر طرفیندن توتوقلانیب.

 عینی زاماندا حجت الاسلام حسنی اورمیه امام جمعه‌سی دونن بیر بیلدیری یاییملایاراق اورمو گؤلونون قورونماسیندان حمایت ائده‌رک، گؤستریجیلری آذربایجان جمهوریتی و اسرائیلدن دستور آلانلار اولاراق آدلاندیردی.


 آذربایجان شهرلری چئوره قوروما گؤستریلرینه بو ایل ۳-جو دفعه شاهد اولور.

 ایندیه‌دک یوزده ۶۵-ی قورویان اورمو گؤلو،۱۹۹۰-جی ایلین اورتالاریندان بری سویو آزالاراق بو قوروما سوره‌جی داوام ائدیر.

 ایران دؤلتی طرفیندن اورمو گؤلونون قورونماسی اوچون بؤیوک میقداردا بودجه آیریلدیغی آچیقلانسا دا، میلیاردلار تون دوزو اولان بو گؤله جیدی بیر تدبیر آلینماماقدادیر.

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:02 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]
تبریز سسی : شاخص جهانی عملکرد زیست محیطی ۲۰۱۲ جهان منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری فارس در ایران، این شاخص بین المللی توسط دانشگاه «ییل» در حالی منتشر شد که ایران در میان ۱۳۲ کشور جهان با ۳۶ پله سقوط نسبت به سال ۲۰۱۰ میلادی در رتبه ۱۱۴ جهان قرار گرفت.

  مهندس محمد درویش، عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع وزارت جهاد کشاورزی ایران در مصاحبه با روزنامه خراسان پیرامون ایم موضوع اظهار داشت: "در ۲-۳ سال اخیر چند اتفاق بسیار تامل برانگیز در محیط زیست کشور به وقوع پیوست، دریاچه ارومیه را از دست دادیم و حدود ۳۹۰ هزارهکتار از اراضی دریاچه ارومیه تبدیل به کویر شد که از آن به عنوان بزرگ ترین رخداد بیابان زایی قرن ۲۱ یاد می شود."




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:01 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

تبریز سسی : شهادت داریوش طباخی در دفاع از هویت خویش و فراخوان فعالین به تجمع بر مزار شهیدان در سولدوز

ملت آذربایجان روز 27/2/91 یکی دیگر از عزیزان خود را فدای راه مبارزات هویت طلبانه خویش نمود.

آقای داریوش طباخی که در حوادث خرداد 85 در شهر سولدوز در اثر ...اصابت گلوله ساچمه از ناحیه چشم زخمی شده بود، از بیم دستگیری و شکنجه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی به بیمارستان مراجعه ننموده بود که در اثر آن بینایی یکی از چشمانش را از دست داد. بعداً ساچمه ای که از دید دکترها مخفی مانده بود سبب عفونت در سر وی گشته و وی را به مقام والای شهادت در راه مبارزات هویت طلبانه مردم آذربایجان نائل نمود. با شهادت وی شمار شهیدان در شهر سولدوز به 5 نفر رسید که مزار شهید طباخی در کنار سایر شهیدان هویت طلب سولدوز با حضور پرشور مردم به خاک سپرده شد.

 

خبرهای رسیده از سولدوز حاکی از این است که مراسم اصلی بزرگداشت و یادبود این شهید همزمان با سالروز شهادت دیگر شهدای سولدوز در روز پنج شنبه 4 خرداد برگزار خواهد شد.فعالین سولدوز نیز با فراخوانی آحاد مردم سولدوز و فعالین سایر شهرها را برای حضور بر مزار این شهیدان فرا می خوانند تا یاد و خاطره شهیدان خود را گرامی دارد.

 

وعده دیدار : پنج شنبه 4 خرداد ساعت 16 مزار شهدای سولدوز

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

بیر قوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدین
عطریوی گاه دردیغیم گولردن آلدیم گلمدین
سن یوباندین انتظاردان سولدی بیر بیر گولریم
تئز سولان گولر کیمی سولدوم سارالدیم گلمدین
باغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغی
آغلاییب بیر آیرلیق آهنگی چالدیم گلمدین...




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]
جواب‌های گوناگونی به این سوال داده شده است: برخی پان‌ترکیست را کسی می‌دانند که ترکی حرف می‌زند، برخی به کسی که خواندن و نوشتن ترکی را بلد است پان‌ترکیست می‌گویند (حتی اگر ترک نباشد) و عده‌ای به کسی که اصرار به ترکی حرف زدن دارد و برخی به ساکنان تبریز. حتی بعضی جرات می‌کنند و آیت الله شبستری امام جمعه تبریز را هم پان‌ترکیست می‌نامند زیرا ایشان یک بار در خطبه‌های نماز جمعه پیشنهاد ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی را در دانشگاه تبریز داده بود!


راهپیمایی پـــــــــــان‌تــــــــــرکی در اســــــــــــــــــتتانبــــــــول، مارچ ۲۰۰۹

به هر حال ما که نفهمیدیم پان‌ترکیست کیست؟ شاید همان ترک است. شاید هم مترادف ترک خر و یا هم خانواده ترک سوسک باشد. بهتر است از خود کسانی بپرسید که این واژه را تولید کرده‌اند یا مدام به این و آن پان‌ترکیست می‌گویند. امتحانش مجانی نیست، دو سه هزار تومان بدهید و یک جلد کتاب ترکی خریده چند روزی آن را با خود این ور آن ور ببرید. از کسانی که شما را پان‍‌‌ترکیست خواندند معنای این اصطلاح را پرسید. مطمئن باشید جواب آن عزیزان تحولی  در منطق و فلسفه به وجود خواهد آورد. البته شما می‌توانید خود را تبرئه کنید و راحت بفرمایید نه من پان‌ترکیست  نیستم می‌خواستم ببینم این پان‌ترکیست‌ها چه نوشته‌اند. شما می‌توانید حتی کلاس بگذارید و با ناز و افاده و تکبر گوشزد نمایید که من نمی‌توانم ترکی بخوانم (در این حال قیافه عبوسانهای به خود بگیرید) اگر می‌خواهید خیلی های‌کلاس باشید بگویید "تورک دیلیندن زهلم گئدر (از ترکی متنفرم)". اگر می‌خواهید کلاستان تکمیل باشد و همه شما را فردی های‌کلاس و با شخصیتی ممتاز به حساب آورند باید با افتخار بگویید که من اصلا کتاب نمی‌خوانم.




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

چرخ 180 درجه نشریات حکومتی : خشک شدن دریاچه اورمیه تهدید نیست فرصت است

به دنبال فراخوان فعالان مدنی آزربایجان برای 1 خرداد در اعتراض به خشکاندن دریاچه اورمیه، نشریات حکومتی محلی آزربایجان به سفارش حاکمان تهران نشین و ایادی آنها در منطقه اقدام به فرافکنی نموده و اعلام میدارند که در صورت خشک شدن دریاچه اورمیه هیچ سونامی نمکی در کار نخواهد بود و نه تنها تهدیدی برای منطقه نیست بلکه باعث ایجاد صنایع جدید و رونق کشاورزی در منطقه می شود !!!!!!!!

این اقدام نشریات حکومتی "کوشا" و "روزنامه آراز اورمیه" به خوبی نشان از وحشت حاکمان از تکرار حماسه خرداد 85 و شهریور 90 دارد . این در حالی است تمام کارشناسان محیط زیست اعلام می دارند در صورت خشک شدن دریاچه اورمیه و به جا ماندن 10 میلیارد تن نمک سونامی نمکی راه خواهد افتاد که یونیپ برنامه محیط زیست سازمان ملل اعلام نموده 75 میلیوو نفر تحت تاثیر این سونامی نمک خواهند بود و به گفته جهانگیرزاده نماینده اورمیه در مجلس دستکم 14 میلیون نفر مجبور به کوچک از منطقه خواهند بود .

حال باید از مسولان نشریات فوق پرسید با کدام استدلال عملی به این نتیجه رسیده اید که سونامی نمکی در کار نخواهد بود

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]


جمعیت زیادی جمع شده اند . صدای تشویق و هورا همه جا پیچیده است . شور و شوق و شادمانی در چشمان مردم داد می زند . همه منتظر سخنرانی هستند . ناگهان همه ساكت میشوند و سخنرانی شروع می شود . « اولین كاری كه باید كرد این زندان را تبدیل به دانشگاه می كنیم . » و چنین می شود . تلاش بی شائبه ای برای سازندگی شروع می شود .اصلاحات ارضی شروع می شود، تمام خیابانها در مدت كوتاهی سنگ فرش یا آسفالت می شود ، رادیو ملی افتتاح می شود ، حق رای برای اولین بار به زنان داده می شود و امنیت بی سابقه ای بر پا می شود . به قول قاضی آمریكایی كه در خاطرات خود نوشته؛ «مردم برای اولین بار توانستند ماشینهای خود را شب در خیابان بگذارند بدون اینكه ترسی از دزدیدن لاستیك ماشین شان داشته باشند .» جلوی بازار سیاه بلیط قطار و گرانی اجناس گرفته می شود . كارهای فرهنگی وسیعی انجام می گیرد . مردم وحدت و همدلی عجیبی دارند .

اشتباه نكنید این جا ، مكان غریبه ای نیست . این جا قسمتی از ایران ، یعنی آذربایجان 1324 است .

زمانی مردم آذربایجان زیر استبداد شاهنشاهی فریاد جمهوریت و دموكراسی سر می دهند و دست به دست هم حكومتی ایالتی با افكار مدرن تشكیل می دهند . پیشه وری كه فردی تحصیل كرده بود رهبر این آزادی خواهان می شود و مردم آذربایجان را به رویاهایشان می رساند . افسوس كه تحقق این رویا دیری نمی پاید و استبداد شاهنشاهی با خون مردم آذربایجان خط قرمزی بر این رویا می كشد . خط قرمزی كه مردم آذربایجان را در حسرت آن روزها می گذارد .

شبیه چنین حركتی را در گذشته نیز داشته ایم . قیام میرزا كوچك خان جنگلی در شمال كشور . قیامی كه همچون قیام آذربایجان شكست خورد اما لقب سردار جنگل را برای میرزا كوچك خان به ارمغان آورد . بعد از انقلاب نیز هر سال بزرگداشت هایی به این مناسبت برگزار می شود .

همیشه برایم سوال بوده كه چرا قیام جنگل به عنوان حركتی مثبت تلقی می شود اما قیام آذربایجان به عنوان یك حركت منفی و تجزیه طلبانه یاد می شود . اگر تجزیه طلبی مورد بحث است با این قیاس قیام جنگل هم تجزیه طلبانه بود .

یادم نمی رود جواب تاریخدانی كه در صدا و سیما به سوال یكی از مخاطبان در مورد فرق جنگلی و پیشه وری داد . ایشان در جواب گفتن كه پیشه وری با جنگلی خیلی فرق دارد ( چه فرقی دارند را فقط خودش می دانست چیزی كه نگفت ) و در حین این جواب تصاویری از جنگلی پخش می كرد كه در دست تسبیح داشت. شاید فرق شان در همین تسبیح بوده . حرف های پیشه وری در اولین سخنرانی اش در تبریز در تاریخ ثبت شده است ؛ « من به تمامیت ارضی ایران پایبند هستم و هر كاری می كنم در داخل مرزهای ایران می كنم . »

حال نمی دانیم چرا وقتی صحبت از پیشه وری می شود ، انگ تجزیه طلبی می زنند و وقتی صحبت از جنگلی می شود ، از غیرت و قهرمانی او سخن می گویند .

 مساله این است !





[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:36 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

علی اكبر رائفی پور كیست؟

مطمئنا شماها جوانان آزربایجانی هم این روز ها نام علی اكبر رائفی پور را شنیده اید، شخصی كه با سخنرانی های جذاب خود در رابطه با آخرالزمان، شیطان پرستی و... توانسته برای خود شهرتی دست و پا كند و جوانان زیادی را دور صحبت های خود جمع كند. علی اكبر رائفی پور با بیان این مسائل مسلما به دنبال نیات خیر و اسلامی خود است، و انشالله كه اینچنین باشد. اما آیا درست است كه انسان از این شهرت باد آورده در مسیر عقده گشایی های قومی و نژادی خود استفاده كند؟!!

حتما ویدئوی سخنرانی نژاپرستانه ی عی اكبر رائفی پور را مشاهده كنید.

[http://www.aparat.com/v/b4fda13184e80a58eb1388a0847dfbd520152]

مسلما این كار درستی نیست، اما چرا ایشان دست به چنین كارهایی میزنند و در برخی موارد پا را از گلیم خود فراتر می نهند. سخن من با شماست ، شما جوان آزربایجانی كه با علی اكبر رائفی پور آشنا هستید. و سخنان این شخص را گوش می دهید. این فرد كه بدون داشتن مدرك دكترا خود را دكتر می نامد سعی دارد با سوءاستفاده از موقعیت خود و محبوبیت حبابی خود سخنان كذبی را به شما دیكته نماید. این دكتر قلابی سعی دارد با چند دلیل كه احمد كسروی مرتد از خودش اختراع كرده است و متعلق به دوران طاغوتی پهلوی است هویت تركی مردم آزربایجان و خصوصا جوانان آن را زیر سوال ببرد. و مسیر آسمیلاسیون پهلوی را زنده نماید. و ضمنا باید به جناب قلیل المطالعه گفت: شما كه سوادتان نم كشیده لطفا در مورد مسائلی كه اطلاع كافی ندارید اظهار نظر ننمایید، ایشان در سخنرانی خود علامیت بوزقورد را علامتی فراماسونی نامید و گفت كه این علامت را فراماسون ها در میان ترك ها نهادینه كرده اند، باید به این فرد كم مطالعه گفت كه قدمت این افسانه و علامت به هزاران سال قبل از ادیان بر می گردد كه بخواهد دینی وجود داشته باشد كه فراماسونی باشد.كه زاییده یهودیت است.

شما كه حتی نمیدانید كلمه Boz در تركی یعنی رنگ خاكستری نه اینكه یخ و Buz .

در واقع علی اكبر رائفی پور یكی از مهره های پان ایرانیست است كه كم كم دستش برای جوانان ترك مسلمان و شیعه آزربایجانی رو می شود. این پان ایرانیست در پوستین مذهب به مهاجران شمالی(مازنی) جنوب خلخال كه در روستاهای كلور ساكن اند آذری آریایی می گوید و مردمان اصلی آزربایجان را این مهاجران میداند.(نظریه احمد كسروی مرتد) اما هر انسان عاقلی و گردشگری می داند كه زبان مازنی=با زبان تاتی كه زبان ساكنان مهاجر كلور واقع در كوهستان های جنوب خلخال است. باید گفت جناب رائفی پور زمان این متودهای دوران پهلوی به سر رسیده است. و سرزمین تركان گستره ای از شرق تا غرب است. حتی تا قلب سرزمین پارسیان (شیراز) تركان قشقایی نیز وجود دارند. این روش كهنه شده است كه بخواهید هویت تركی جوانان آزربایجان را با چند تا بره بوری گفتن از بین ببرید بهتر است به جای این كارها به خواسته های بر حق این جوانان توجه كنید. كه مهم ترین آنها زبان مادری شان است. جناب علی اكبر رائفی پور بدانید و آگاه باشید دست شما برای جوانان آزربایجانی رو شده است و حنای شما دیگر پیش آنها رنگی ندارد. بهتر بود به همان دجال شناسی خودتا بپردازید و با تركان كاری نداشته باشید.

 

انتشار این مطلب موجب آگاهی هر چه بیشتر جوانان آزربایجانی و ایران زمین میشود و دست این دكتر قلابی پان ایرانیست برای همه رو خواهد كرد.(حتما با ذكر منبع)

 با ذكر صلوات بر محمد و آل محمد: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

حزب اسلامگرایان جوان آزربایجان

 




[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:34 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

نقدی بر علی اكبر رائفی پور!

شاید این روزها در بازار داغ روشن فكرها برخی اسامی برایتان آشنا باشد، از جمله این اسامی شخصی است به نام علی اكبر رائفی پور كه ظاهرا با سخنرانی هایش در مورد شیطان پرستی و فراماسونری و ... معروف شده است. خود من تا چند روز قبل نه ایشان را می شناختم و نه سخنرانی های ایشان را شنیده بودم.

اما اخیرا در وبلاگ یكی از دوستان كلیپی از این شخص به اصطلاح روشن فكر دیدم كه كه در قالب سخنرانی در مورد فراماسونری افكار نژاد پرستانه و فاشیستی خود را به شنوندگان دیكته می كند؛ ایشان در این سخنرانی هویت 35 میلیون ترك ایرانی را بدون هیچ سند و مدركی زیر سوال می برد.

حتما ویدئوی سخنرانی نژاپرستانه ی عی اكبر رائفی پور را مشاهده كنید.

[http://www.aparat.com/v/b4fda13184e80a58eb1388a0847dfbd520152]

اما در پاسخ به ایشان تك تك جملاتی كه در این كلیپ می فرمایند را بدون یك كلمه سانسور نوشته و پاسخ ایشان را در زیر آن قید می كنیم. عین سخنرانی ایشان با فونت قرمز و بولد و پاسخشانفونت ریز و قهوه ای:

یكی از نشانه های اصلی كه به منزله نمایاندن فراماسونری هست علامت هورن هند كورناتوئه؛ دست شاخدار كه به این شكل می گیرن دست همدیگه؛

تا این قسمت بحث ایشون فراماسونری هست و قابل تقدیر، اما از این به بعد مقدمه چینی های ایشون شروع میشه.

البته اینجا عرض كنم هر گردی گردو نیست! چون این الان در بین تركها به عنوان نماد ترك ها هم جا افتاده، به عنوان بوزقورد؛ اما نوك انگشتان این شكلی اما رعایت نمی كنن، این طوری می گیرن! اونها دو دست می گیرن، اینها یه دست می گیرن!



ادامه مطلب

[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]

اسكندر ، چنگیز ،تیمور یا كوروش



برای خیلی ها این سوءال بی جواب مانده كه چرا در ایران تا روی كار آمدن رضا شاه در هیچ سند ؛دست خط، داستان یا شعری به اسامی نظیر بیژن، منیژه ، فرامرز ،داریوش یا كوروش بر نمی خوریم؟ یا چرا هیچیك از پدر بزرگ های ما نام ایرانی(فارسی) ندارند؟
به عكس به كرات نامهای اسكندر، چنگیز ، تیمور را كه ظاهراً بر طبق تاریخ رسمی بر ایران هجوم آورده اند و خون های بسیاری را بر زمین ریخته اند در داستانها و شعر ها آورده شده و بر روی پدرانمان گذاشته شده است.
چگونه می توان قبول كرد انسان نام پسرانش را از میان نام قاتلان اجدادش انتخاب كند؟
به یقین در این میان چیزی از پازل افتاده و یا حلقه ای از میان زنجیر دانستنی هایمان مفقود شده است.
اكنون در تواریخ رسمی و مدرسه ای كوروش و داریوش را حكمرانان عادل و گسترنده حقوق بشر و بنیانگذاران بزرگترین امپراتوری جهان می شناسیم. 
ولی هیچگاه از خود نمی پرسیم چرا همزمان با برپایی این امپراطوری ،تمدنهای تابناك جنوب دریای خزر بویژه مارلیك ، تمدن های درخشان البرز مركزی (سیلك)، عیلام ، اورارتور ، ماننا و ماد كه 2500 سال قبل از هخامنشیان ایجاد شده بودند به یك باره از بین رفتند؟
  اما كوروش بعد از نابود كردن بابل و تمدن درخشان بین النهرین (عراق) با مهربانی مثال زدنی با یهودیان رفتار نموده و آنها را پس از آزادی به اورشلیم باز می گرداند. سقوط بابل و آزادی یهودیان آیا به جز این نبوده كه تعقل و قدرت مالی یهود توانسته سرداری خونریز و گمنام را از استپ های روسیه از نژاد اسلاو به ایران بكشاند. در سال اول سلطنت كوروش خداوند آن چه را كه توسط ارمیای نبی فرموده بود به انجام رسانید. او كوروش را بر آن داشت تا فرمانی صادر كند و آن نوشته را به سراسر امپراطوری خود بفرستد. این است آن فرمان : من كوروش امپراطور پارس اعلام میدارم كه خداوند ، خدای آسمانها تمام ممالك جهان را به من بخشیده و به من امر فرموده كه برای او در اورشلیم خانه ای بسازم. هر كه بخواهد می تواند به آنجا باز گردد.(تورات عهد عتیق غررا 22؛23؛36) مسلماً چنین فرمانی از رافت انسانی كوروش برنمی خیزد بلكه دستور باز پرداخت سرمایه های عقلی و مادی یهود می باشد. نفوذ یهودیان در هخامنشیان را در جای دیگر تاریخ در توطئه ها و كودتای پنهان و پیدا بر علیه كمبوجیه و بردیا شاهان هخامنشی كه به مخالفت با یهودیان بر می خیزند می توان مشاهده كرد،كه به ظهور داریوش ختم می شود.اگر چنانچه این آریاییها و پارسیان به جبر شمشیر وارد سرزمینهای ایران نشده و اشغالگر و خون ریز نبوده اند و با حمایت مردمان ساكن در ایران روی كار آمده اند چطور می توان قبول داشت كه لشكر های كوچك و بی نام و نشان مقدونی و اسلام توانسته است به این راحتی امپراطوری عظیم را در نوردند و در مدت كوتاهی بر مقدرات ایران حاكم شوند. چرا نیاكان ما نامهای اسكندر ، تیمور ، چنگیز و انبوه نامهای عربی را داشته اند ولی یك نفر پیر مرد هفتاد هشتاد ساله به نام كامبیز ، اردشیر ؛كوروش و داریوش نداریم.؟!!



[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:19 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]


محمودعلی چهرگانی- چهرقانلی- در سال 1958 میلادی در شهرستان شبستر روستای چهرگان- چهره قان- آذربایجان جنوبی متولد گردید. پدر بزرگش ستارخان چهرقانلی از شخصیت های بنام دور خویش بود. وی فردی روشنفکر بود و در سه انقلاب کبیر آذربایجان- جنبش مشروطه، جنبش آزادستان و جنبش حکومت ملی بصورت فعال شرکت نموده بود و از رهبران سرشناس این جنبش ها بشمار می آمد. پدرش باباخان معلم بود و راوی احوالات پدرش بر فرزندان خویش. او به خاطر تدریس به زبان تورکی در مدارس مدام توسط ساواک دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار میگرفت. محمود در چنین خانواده ای تربیت شد. محمود چهرقانلی تحصیلات ابتدائی و راهنمائی اش را در قصبه چهرقان و شهرستان شبستر سپری کرد سپس وارد دانشسرای تبریز گردید. از سال 1970 به عنوان سرباز معلم و پس از آن نیز بصورت معلم در روستاهای آذربایجان مشغول به تدریس شد. باشرکت در کنکور سراسری وارد دانشگاه تبریز گردید و دوره کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی را بپایان رساند. تحصیلاتش را در دوره فوق لیسانس در رشته زبانشناسی عمومی در دانشگاه تهران مقطع دکترا و مدرسی دانشگاه در دانشگاه تربیت مدرس تهران بپایان برد. عضو هیات علمی دانشگاه های تهران و تبریز بود. رساله وی –مقایسه مورفیم و فنونیم لغات ترکی و فارسی- در آکادمی علوم ملی جمهوری آذربایجان تحت مذاکره قرار گرفت و چهرگانی به درجه پروفسوری علمی فیلولوژی- زبانشناسی- ارتقا یافت. از سال 1989- 1990 وارد فعالیت های ملی- فرهنگی گردید. اولین کلاس های زبان و ادبیات ترکی را وی در سالهای 90 با زحمات بسیار و تحت فشارهای شدید در دانشگاه های تهران و تبریز گشود ولی این رشته هاپس از اندکی به دستور رژیم بسته شد. در سال 1995 در انتخابات مجلس شورا شرکت نمود و حین تبلیغات انتخاباتی اش برای اولین بار بصورت علنی و عمومی به بیان حقایق آذربایجان و ملل محروم ایران پرداخت. وی برای اولین بار بصورت گسترده مشکل ملت ها را مطرح نمود و خواستار اجرای ماده های معوقه قانون اساسی گردید.. ماده هایی چون اصل پانزده و نوزده که در این اصول بر برابری ملت ها و خلق های ایران اندکی اشاره گردیده است. وی می گفت : من با چکمه های ستارخان به مجلس خواهم رفت. به محض اینکه دکتر چهرگانی شروع به فعالیت های ملی – سیاسی نمود رژیم شئونیست تهران بصورت های مختلف بر علیه وی شرو ع به شایعه پراکنی و تبلیغات منفی نمود. بدون توجه به شایعه پراکنی رژیم مردم آگاه و غیور آذربایجان حمایت بسیار گسترده ای از وی به عمل آوردند. شعار مشهور اوایل انقلاب "آذربایجان اویاقدیر انقلابا دایاقدیر!": "آذربایجان بیدار است پشتوانه انقلاب است " پس از آن تماما تغیر یافت به شعار ملی "آذربایجان اویاقدیر چهرقانی یه دایاقدیر!": "آذربایجان بیدار است پشتوانه چهرگانی است" تبدیل شد. این فریاد مردم هر روز در تبریز رژیم را میلرزاند. وی با بیش از 600 هزار رای، برنده انتخابات از حوزه تبریزگردید ولی رژیم توسط رادیو تلویزیون و مطبوعات به تبلیغ اخبار دروغ درباره انصراف وی نمود. وی در روز انتخابات به دستور آیت الله خامنه ای و پس از سخنرانی سردمدار رژیم در خطبه های نماز جمعه درباره اش دستگیر و راهی زندانهای مخوف وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی گردید. نماینده سه قوه قضائیه، مقننه و مجریه و نماینده بلاواسطه خامنه ای قبل از آن پست معاونت وزیر و وزیر را به وی پیشنهاد نموده بودند. ولی پیشنهاد رژیم توسط چهرقانی رد گردید و پیشنهادشان بر سر نماینده خصوصی سه قوه رژیم کوبیده شد. این بار جلادان رژیم متوسل به شکنجه گردیدند ولی چهرگانی حاضر به سخنرانی در تلویزیون نشد و از خواسته هایش دست نکشید . چهرگانی در زیر شکنجه ماموران رژیم دچار سکته مغزی گردید ولی باز هم تسلیم نشد. " ...من خالقیمین گؤزونون ایچینه باخیب ، آند ایچمیشم ، اونلارلا ایلقار باغلامیشام اونلارین حاقلارینی آلاجاغیما و قورویاجاغیما سؤز وئرمیشم، من یالنیز مللتیمین ائلچی سی- وکیلی- اولماق ایسته ییرم ، ئوله رم خالقیما دؤنوک چیخمارام..." : " ...من چشم در چشم ملتم ایستادم و سوگند یاد نمودم، با آنها پیمان بستم به آنها قول دادم که از حقوقشان دفاع کنم من می خواهم فقط نماینده ملتم باشم، من هرگز به خلقم خیانت نمی کنم..." تظاهرات های صد هزار نفری در تبریز وشهرهای آذربایجان در دفاع از وی ،اعتراضات مجامع بین المللی ، اعتراضات آذربایجانیها در خارج از کشور، اعتراض کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد و سازمان عفو بین الملل سبب گردید که رژیم بناچار وی را که در وضعیت بسیار وخیمی روانه زندان خانگی کند . حتی از مراجعت پزشکان به خانه وی نیز جلوگیری میشد. چهرگانی پس از آن بارها زندانی گردید. تحت عناوین مختلف و اتهامات ساختگی بسیاری به بیدادگاه های فرمایشی رژیم کشانده شد. در زیر شکنجه برای دومین بار دچار سکته مغزی شد. در زندان تبریز 35 روز اعتصاب غذا نمود و وقتی آزاد گردید کی، خونریزی شدیدی در معده اش شروع شده بود و در حال مرگ بود. خانواده و فرزندانش نیز بشدت تحت تعقیب و فشار رژیم بودند. ولی وی تا آخر گفت: " ئولمک وار دؤنمک یوخ": " میمیرم ولی از راهم بر نمی گردم" . پس از مراجعه دبیر کل سازمان ملل ، کمیسیون حقوق بشر و سرپرست سازمان عفو بین الملل و دیگر سازمانهای بین المللی و اعتراضات مردمی در داخل و خارج رژیم شئونیست ایران مجبور شد برای معالجه جسمی اش به وی اجازه خروج از کشور دهد. وی از اوایل سال 2002 در سفر است. سفر تاریخی وی به خارج از کشور همچون مبارزه اش در داخل تبدیل به یک حرکت بسیار قدرتمندی گردید. مسئله آذربایجان جنوبی توسط وی بصورت یک مسئله حساس بین المللی مطرح گردید. وی با نمایندگان پارلمان اروپا، نمایندگان پارلمان کشورهای اروپایی از جمله آلمان، سوئد، دانمارک، فرانسه، و نمایندگان دولت های فوق، وزرای خارجه و معاونین وزرای خارجه کشورهای اروپائی، دبیر کل شورای اروپا جناب والتر شوویمر، نمایندگان اتحادیه اروپا، نمایندگان کشورهای آذربایجان و تورکیه، رهبران احزاب حاکم و مخالف این کشورها، نمایندگان رسمی ایالات متحده آمریکا، با بیش از0 5 نفر از اعضای کنگره و سنای آمریکا، با معاونین و مشاورین رئیس جمهوری آمریکا در کاخ سفید، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع آمریکا، سازمان ملل متحد، روسای سازمان حقوق بشر و عفو بین الملل دیدارهای مثمر ثمری انجام داد و مسئله ملت های تحت ستم رژیم ایران را به یک مسئله روز، مهم و حساس مبدل نمود. مسئله ای که حتی تشکیلات ها و احزاب بظاهر دموکراسی و آزادی خواه ! خارج نشین نیز تلاش بسیاری برای سرپوش گذاشتن به این مسئله صرف نموده بودند و مینمایند. پروفسور دکتر محمودعلی چهرگانی رهبر حرکت ملی آذربایجان جنوبی و جنبش بیداری ملی آذربایجان جنوبی میباشد.



[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ آراز گئجه لر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 36 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :